عجیب‌ترین شرط ایران برای صلح

تاریخ در بسیاری از مواقع خود را تکرار می‌کند، یا دست‌کم طنین آشنای گذشته را در گوشمان نجوا می‌کند. امروز نیز در میانه نبرد پیچیده ایران و آمریکا و پیوند خوردن خودساخته سرنوشت ایران در معادلات کلان و توافقات به موضوع خروج اسرائیل از لبنان، گویی بار دیگر در حال تماشای یکی از حساس‌ترین فصل‌های تاریخ معاصر خود هستیم.

پیشتر (۶ سال پیش!) در یادداشت بالا خلاصه‌وار این موضوع را بازنشر کرده بودم اما اکنون به مناسبت شباهت آنچه اکنون در جریان است با آنچه آن زمان تجریه کردیم، متن کامل را یاددشت شیرعلی نیا را بازنشر میکنم.

عجیب‌ترین شرط ایران برای صلح پس از آزادی خرمشهر

جعفر شیرعلی نیا (۱۰ تیر ۱۳۹۹) | خرداد ۱۳۶۱ نامه‌ای از طرف رئیس‌جمهور خامنه‌ای به خاویر پرز دکوئیار، دبیر کل وقت سازمان ملل رسید که شرط عجیب ایران برای مذاکرات صلح در آن آمده بود؛ باز کردن معبری از عراق به روی نیروهای ایرانی برای درگیر شدن در نبرد علیه اسرائیل، به همراه شرط‌های دیگری مانند «تأسیس حکومت اسلامی در عراق، خلع ید از صدام حسین، پرداخت ۱۵۰ میلیارد دلار خسارت از سوی عراق و...». (به سوی صلح، ص ۲۱۵)

ماجرا از این قرار بود که در میانه‌ی خرداد، کمتر از دو هفته بعد از آزادی خرمشهر، صهیونیست‌ها به جنوب لبنان حمله کردند. ایرانی‌ها که با پیروزی در خرمشهر روی ابرها راه می‌رفتند، بلافاصله تصمیم‌هایی برای جنگ با صهیونیست‌ها تصویب کردند و آماده‌ی اعزام نیروی نظامی به سوریه و لبنان شدند؛ تصمیمی که در شورای عالی دفاع گرفته شد. (نشریه‌ی نگین، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس سپاه، شماره‌ی ۲۵، ص ۶۷)

۱۶ خرداد در سومین روز حمله‌ی صهیونیست‌ها، رئیس‌جمهور خامنه‌ای که رئیس شورای عالی دفاع هم بود، این حمله را محکوم کرد و از آمادگی ایران برای اعزام نیرو به جنگ با صهیونیست‌ها خبر داد و حتی گفت: «بخشی از نیروهای پیاده و زرهی خود را برای این منظور آماده کرده‌ایم.» (آزادسازی خرمشهر، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس سپاه، ص ۸۰۲)

فردای این روز یک هیأت بلندپایه‌ی سیاسی-نظامی از ایران راهی سوریه شدند تا راه کمک به مردم لبنان و فلسطین برای جنگ با صهیونیست‌ها را بررسی کنند. فرماندهان رده‌بالای سپاه و ارتش در همین روز با مقامات سوریه دیدار کردند؛ سلیمی و رفیق‌دوست، وزرای دفاع و سپاه، محسن رضایی فرمانده کل سپاه و صیاد شیرازی فرمانده نیروی زمینی ارتش.

در ایران حرفِ روز، نبرد با اسرائیل بود. ۱۸ خرداد نیروی بسیج شرایط اعزام نیرو برای جنگ با اسرائیل را اعلام کرد؛ نیروهای ۱۸ تا ۳۵ سال که سابقه‌ی حضور در یک عملیات جنگ را داشته باشند، برای ۴ ماه مأموریت خارجی تعهد بدهند، با زبان عربی و انگلیسی آشنا باشند و تخصص نظامی یا غیرنظامی داشته باشند. (همان، ص ۸۳۹ و ۸۴۷)

هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس گفت وقتی گزارش هیأت نظامی از سوریه برسد، برای کمک به فلسطینی‌ها و لبنانی‌ها در هر حدی که نیاز باشد به آنجا خواهیم رفت. (همان، ص ۸۵۶) همچنین مهندس موسوی نخست‌وزیر در پایان جلسه‌ی هیأت دولت از «تصویب لایحه‌ی بودجه‌ی مورد نیاز برای مقابله با اسرائیل خبر داد.» (همان، ص ۸۵۸)

همه به فکر مبارزه با صهیونیست‌ها بودند؛ احمد توکلی وزیر کار در نشست اتحادیه‌ی بین‌المللی کار در ژنو می‌گفت چگونه می‌توان بدون برخورد جدی با نظام صهیونیسم در مناطق اشغالی از مسائل مربوط به کارگران سخن گفت. او می‌گفت برای غلبه بر تهدید اسرائیل تنها یک راه وجود دارد: «اسلحه» و «جنگ». (همان، ص ۸۴۶)

مخالفت امام و استقبال صدام

راه قدس از کربلا می‌گذرد
راه قدس از کربلا می‌گذرد

هیأت سیاسی-نظامی ایران ۲۰ خرداد از سوریه بازگشتند و به دیدار امام رفتند و در جلسه‌ای شرکت کردند که أعضای شورای عالی دفاع نیز حضور داشتند. در آن جلسه آیت‌الله خمینی مخالفتش با حضور نظامی برای جنگ با صهیونیست‌ها را صریحاً اعلام کرد. غلامعلی رشید می‌گوید استدلال مهم امام نداشتن راه زمینی برای پشتیبانی از جنگ بود و این‌که برای ارتباط با جبهه‌ی جنگ باید از چند کشور عبور کنند و می‌گفت: «این‌طور نباشد که شما بین زمین و آسمان در لبنان رها شده و عقبه و پشتیبانی نداشته باشید.» (همان، ص ۸۷۰)

امام مثالی از یک بقالی در اصفهان زده بود که صبح زود یکی از أعضای محل با دزدی که قصد سرقت از مغازه را داشت درگیر شده بود. صاحب بقالی بعد از مدتی رسیده بود و دید که این دو نفر جلوی مغازه‌اش درگیرند و دعوایشان تمام نمی‌شود؛ آن‌ها را هل داده بود و گفته بود بروید جای دیگر دعوا کنید و مزاحم کسب‌ و کار من نشوید. امام گفته بود مواظب باشید این داستان در سوریه اجرا نشود. (عبور از مرز، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس سپاه، ص ۱۰۹ تا ۱۱۰)

اما دل کندن از شوق نبرد با صهیونیست‌ها برای مقامات ایرانی چندان ساده نبود. شاید اگر راه زمینی برای جنگ با صهیونیست‌ها باز بود، می‌توانستند آیت‌الله خمینی را هم با ایده‌ی جنگ با صهیونیست‌ها همراه کنند. ۲۰ خرداد هاشمی رفسنجانی سخنگوی شورای عالی دفاع به رسانه‌ها خبر داد با تصمیم شورای عالی دفاع به شرط‌های ایران برای پایان دادن به جنگ، شرط جدیدی نیز اضافه شده که آن شرط این است: «چون ما راه به مرزهای اسرائیل نداریم، باید از داخل عراق یک راه به ما بدهند تا به سرعت بتوانیم نیروهای زرهی خودمان را به سوریه منتقل کنیم و این جزو شرایط مهم ماست. چون ما معرکه را بعد از پایان جنگ عراق در اسرائیل می‌بینیم که این راه را به عنوان یک ضرورت لازم داریم.» (آزادسازی خرمشهر، ص ۸۷۱)

نخست‌وزیر موسوی هم می‌گفت شرط جدید ایران از حقوق اولیه یک ملت مسلمان است و «اگر مسلمانان دیگر خودشان نمی‌خواهند در این جنگ شرکت کنند و قدس را آزاد کنند، ساده‌ترین راه، دادن راه عبور برای انتقال نیروهای رزمنده‌ی ما به جبهه‌ی نبرد با صهیونیسم است.» (همان، ص ۸۸۹)

ایرانی‌ها شرطی را روی میز گذاشته بودند که بقیه‌ی شرط‌هایشان را تحت‌الشعاع قرار می‌داد؛ آن‌ها خود را در نزدیکی قدس می‌دیدند و حمایت از ایده‌ی جنگ همچنان ادامه داشت. ۲۱ خرداد آیت‌الله منتظری هم خطاب به ملت‌های مسلمان گفت: «خود را آماده نمایید تا مسجدالاقصی را آزاد کنید و ما به دنبال شما از طریق خاک عراق راه خواهیم افتاد.» (همان، ص ۸۸۷)

شرط ایران برای عبور نیروهایش می‌توانست بسیاری از کشورها و مردم منطقه را نگران کند، اما صدام از آن استقبال کرد؛ گویا در نظر عراق شرط جدید ایران یک خودزنی بزرگ به حساب می‌آمد. عراق اعلام کرد اجازه عبور به نیروهای ایران برای جنگ با صهیونیست‌ها را می‌دهد اما به شرط آن‌که آتش‌بس در جنگ را بپذیرند. اعلام کردند ایرانی‌ها هر تعداد نیرو می‌خواهند می‌توانند از عراق عبور دهند، اما عبور هر نیروی بیگانه‌ای از خاک هر کشوری باید در حالت برقراری صلح میان دو کشور باشد. (همان، ص ۸۸۴)

عاشقان مبارزه با اسرائیل

اعزام قوای محمد رسول الله به لبنان در سال ۱۳۶۱
اعزام قوای محمد رسول الله به لبنان در سال ۱۳۶۱

۲۳ خرداد خبر دادند که دومین گروه از نیروهای داوطلب ایران وارد سوریه شده‌اند. همین روز محسن رضایی فرمانده سپاه گفت: «فرصت دادن به آمریکا و رژیم صهیونیستی به نفع مستضعفان جهان نیست و تنها راه رهایی از شر اسرائیل فقط و فقط مبارزه مسلحانه است.» (همان، ص ۹۲۱)

۲۷ خرداد رئیس‌جمهور خامنه‌ای به همراه عبدالسلام جلود، نفر دوم لیبی در جمع پاسداران در پادگان امام حسین تهران حضور یافتند. در آن‌جا رئیس‌جمهور از ضرورت نبرد با صهیونیست‌ها گفت و این‌که ایران در این راه تنها نیست و کشورهایی مانند الجزائر، لیبی و سوریه در کنار ایران هستند و «آقای عبدالسلام جلود... جهت مبارزه با رژیم غاصب صهیونیستی به ما دلگرمی داده است» و تأکید کرد: «ما عزم راسخ داریم که در لبنان بجنگیم.» (همان، ص ۹۷۵)

هاشمی در خاطره‌ی روز ۲۹ خرداد نوشته است که احمد خمینی به او گفته: «امام مایل‌اند من در مجلس یا جای دیگر بر اولویت مسئله‌ی جنگ با عراق تأکید کنم.» دو روز بعد آیت‌الله خمینی سخنانی مفصل در این باره گفت و بر اولویت جنگ با صدام تأکید کرد و رسماً اعلام کرد در مسئله‌ی حمله‌ی صهیونیست‌ها به لبنان «ما هم یک قدری بازی خوردیم.» او از جوی که رسانه‌ها درباره‌ی اهمیت لبنان راه انداخته بودند انتقاد کرد و گفت نباید به گونه‌ای شود که نتوانیم نه لبنان را نجات دهیم و نه ایران را. (صحيفه امام، ج ۱۶، ص ۳۵۱ و ۳۵۳)

صیاد شیرازی از یک جلسه‌ی دیگر می‌گوید که قبل از آغاز ماه رمضان (ماه رمضان ۲ تیر آغاز شد) بوده است. او استدلال‌های دیگری از امام را روایت کرده و گفته است که آیت‌الله خمینی از آن‌ها پرسیده که در مقابل سیصدهزار نیروی اسرائیلی، سوریه حاضر است صدهزار نفر نیرو وارد جنگ کند؟ جواب منفی بود. از آن‌ها پرسید فرض کنید حمله کردید و جای کوچکی را هم گرفتید، آیا با عدّه‌ی کم می‌توانید در مقابل حملات و پاتک‌های اسرائیل مقاومت کنید؟ «جواب دوباره منفی بود» و گفته بود کیفیت نیروی اسرائیل با عراق قابل مقایسه نیست و صریح به آن‌ها گفت: «فدا کردن نیروهای ما در آن‌جا بیش از این قابل قبول نیست و دستور بدهید یک نفر هم به آن نیروها اضافه نشود.» (عبور از مرز، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس سپاه، ص ۱۰۳)

یکم تیر هاشمی در خاطراتش نوشته است که امام گفته فعلا کسی را به لبنان نفرستند، اما چهارم تیر او با احمد خمینی تلفنی صحبت کرد و گفت که اسرائیل در حال پیروزی در لبنان است و خواست که با امام در این باره گفتگو کند. همان روز احمد به دیدار هاشمی رفت و به او گفت: «امام مخالف اعزام نیرو به لبنان هستند.» با این حال ۵ تیر او و آقای خامنه‌ای دوباره با امام در این موضوع صحبت کردند و هاشمی نوشته: «راجع به کمک به سوریه در مقابل اسرائیل مذاکره کردیم. امام با حضور ما در آن جبهه در شرایط موجود مخالفت دارند و معتقدند که عرب‌ها جنگ جدی نخواهند کرد و درگیری بیشتر ما باعث می‌شود در جبهه‌ی جنگ با عراق دچار وقفه شویم و در آن‌جا هم به جایی نرسیم. بالاخره قرار شد اگر به طور جدی از طرف سوریه جنگ شد شرکت کنیم.»

جالب این‌که ۸ تیر سفیر سوریه به دیدار هاشمی رفت و گفت از این‌که ایران به جنگ با عراق اولویت داده و دیگر با اعزام نیرو آن‌ها را تحت فشار قرار نمی‌دهد خوشحال است و می‌گفت اسرائیل سلاح‌های ناشناخته‌ی جدیدی به کار گرفته است و فعلاً نمی‌خواهند با آن‌ها بجنگند. (پس از بحران، ص ۱۱۷)

درس بزرگ

به راستی موضع‌گیری‌های مقامات ایرانی درباره‌ی جنگ با اسرائیل چه پیامی برای دولت‌های منطقه و حتی افکار عمومی مردم منطقه و جهان داشت؟ آیا نمی‌توانست این تلقی را جا بیاندازد که پایان جنگ ایران و عراق به معنای آغاز جنگی بسیار بزرگ‌تر است؟

مقامات ایرانی حتی زمانی که با فشار امام از اعزام نیرو به سوریه و لبنان منصرف شده بودند، همچنان از این موضوع سخن می‌گفتند. فردای سخنرانی امام در ۳۱ خرداد، آقای خامنه‌ای در اول تیرماه هرچند در مصاحبه‌اش تأکید کرد: «تا وقتی که این جنگ را در این‌جا با عراق تمام نکنیم، عمده‌ی نیروهایمان را به آن‌جا منتقل نخواهیم کرد.» اما تصریح کرد: «البته اگر این جنگ فیصله یافت، قطعا قسمت عمده‌ی نیرویمان را به آن‌جا خواهیم برد و مسئله‌ی آن‌جا را هم فیصله خواهیم داد.» (عبور از مرز، ص ۳۹ تا ۴۰)

در چنین شرایطی که همه نگران خطر بزرگ‌تری از جنگ ایران و عراق هستند، این ایده که طرفین در یک جنگ بدون برنده و فرسایشی ضعیف و ضعیف‌تر شوند، طرفداران بیشتری در سطح منطقه و جهان پیدا می‌کرد و نتیجه همانی می‌شد که دشمنان هر دو کشور آرزو می‌کردند؛ همان جمله‌ی مشهور مناخیم بگین نخست‌وزیر اسرائیل که گفته بود: «من برای هر دو طرف آرزوی موفقیت دارم.» (Pierre Razoux, The Iran - Iraq war, p114)

به راستی ایرانی‌ها چه اصراری داشتند تا تمام انگیزه‌هایشان را به عنوان برنامه‌هایشان فریاد بزنند و فشار علیه خودشان را بیشتر کنند؟

نهم بهمن ۶۸ چند ماه از رهبری آیت‌الله خامنه‌ای می‌گذشت. او در سخنرانی‌اش از احمد سکوتوره سیاستمدار اهل گینه خاطره‌ای تعریف کرد و گفت که سال ۱۳۶۰ و در سال اول ریاست‌جمهوری، سکوتوره پس از تمجید از انقلاب ایران گفته بود: «شماها فقط یک عیب دارید و آن این‌که همه‌اش مدام می‌گویید؛ خب این گفتن ندارد؛ بکنید؛ چرا می‌گویید؟ می‌گویید که چه بشود؟...»

[آقای خامنه‌ای می‌گوید]: «با خودم می‌گفتم که حالا دنیا دنیایی نیست که او خیال کند. ما اگر یک چیزی را گفتیم دنیا می‌فهمد و اگر نگفتیم نمی‌فهمد که گفتن ما مشکلی به وجود بیاورد.» آقای خامنه‌ای می‌گوید حرف او را از ته دل قبول نکرده، اما بعدها تجربه‌ها به من نشان داد که نخیر، او پخته بوده، می‌فهمیده. (سخنرانی در آستانه‌ی یازدهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران - ۱۳۶۸/۱۱/۰۹)


درباره نویسنده: جعفر شیرعلی‌نیا (متولد ۱۳۵۷) پژوهشگر و نویسنده برجسته تاریخ معاصر ایران و جنگ ایران و عراق است. او تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته فیزیک هسته‌ای گذراند، اما علاقه شدید به تاریخ او را به سوی مطالعه آزاد و پژوهش در اسناد و روایات تاریخی سوق داد. از جعفر شیرعلی‌نیا کتاب‌های متعددی از جمله «بحران بالا می‌گیرد»، «جبهه میانی»، «جبهه جنوب»، «دایره‌المعارف مصور تاریخ جنگ ایران و عراق»، «دایره‌المعارف مصور تاریخ یهودیت و صهیونیسم» و «هشت سال این‌گونه گذشت» منتشر شده است.

جعفر شیرعلی‌نیا
جعفر شیرعلی‌نیا

نقطه شروع شهرت شیرعلی‌نیا سال ۹۳ بود؛ زمانی که در برنامه‌ای که با عنوان «سطرها ناخوانده» همراه با محمدحسین مهدویان که آن روزها مستند «آخرین روزهای زمستان» را ساخته بود روبروی فرماندهان جنگ می‌نشست و به اصطلاح آنها را سوال پیچ می‌کرد تا ناگفته‌های جنگ را بگویند. نقطه اوج این برنامه، مربوط به حضور محسن رضایی و انتشار نامه‌ای محرمانه به امام در پایان جنگ بود. این برنامه بسیار دیده، و نام شیرعلی نیا هم بیشتر مطرح شد. (منبع)


پی‌نوشت (۱): راست است که می‌گویند ملتی که از تاریخ درس نگیرد لاجرم تکرارش خواهد کرد:

گره زدن سرنوشت خودمان به لبنان
گره زدن سرنوشت خودمان به لبنان

تاریخ در بسیاری از مواقع خود را تکرار می‌کند.

پی‌نوشت (۲): فایل صوتی تولید شده توسط هوش مصنوعی به یادداشت افزوده شد. (بی‌نقص نیست اما خوب است).

مشاهدهٔ نسخهٔ اصلی در ویرگول ↗

آدرس کوتاه مطلب: alihoza.github.io/posts/315

دیدگاه‌ها